
تو نمی دونی من چی کشـــــیدم
وقتی که گفتی تو رو نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیســــــــتی
حالا تو رفتی من بی تو تنــــهام
یه شوخی بود و یه قصه ی تلخ
وقتی که گفتی تو رو نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسـم
شـــــــــــــاید هنوزم باور نکردم
چشــمای گریون لب های بسته
دوری چشمات منو شکســـــته
رنگ اون چشات چشمای سیـات
زنجیره دلت دستا مو بســــــــته
شاید یه حســــــود چشممون زده
بگو کی مارو تنـــــــــهایی دیده
ولی میدونم تو آسمــــــــــــــونم
قصه ی ما رو یکی شنـــــــــیده
نسترن
خیلی دوست دارم
مرسی

